مطالعهای تجربی که نشان میدهد انقلاب سفید بیش بازتوزیع زمین، ساختار اجتماعی و اقتصادی روستاهای ایران را برای همیشه دگرگون ساخت

اصلاحات ارضی و تغییرات اجتماعی در ایران
نویسنده: افسانه نجمآبادی
مترجم: حمیدرضا یوسفی
ناشر: نشر بیدگل، ۱۴۰۵
تعداد صفحات: ۳۰۸ صفحه
قیمت: ۷۴۵ هزار تومان
اصلاحات ارضی نخستین و بیتردید رادیکالترین مؤلفهٔ برنامهٔ نوسازی بود که شاه در دهههای پیش از انقلاب ایران در پیش گرفت. پیامدهای این اصلاحات بسیار گسترده بود. بین سالهای ۱۳۴۱ تا ۱۳۵۱، «دوسوم دهقانان ایران به شکلی از اشکال از حدود نیمی از کل اراضی کشاورزی موجود بهرهمند شدند». اصلاحات ارضی نه فقط به بازتوزیع قابلتوجه زمین انجامید، بلکه موجب دگرگونی نهادی بنیادینی نیز شد. روابط مالکیت ارضیِ کهن که نظام مزارعه، حقوق سنتی بهرهبرداری از زمین بدون مالکیت مشخص (نسق)، مالکیت کامل اربابها بر روستا و تیولداری را حفظ میکرد، جای خود را به اجارهداری و مالکیت خصوصیِ قطعات مشخص زمین داد.
نقطهٔ قوت کتاب اصلاحات ارضی و تغییرات اجتماعی در ایران نه در عرصهٔ نظری بلکه در حوزهٔ تجربی است. گرچه او نظریههای توسعهٔ اقتصادی را با تاکید بر توسعهٔ کشاورزی و اصلاحات ارضی در دورهٔ پس از جنگ جهانی دوم به تفصیل بررسی میکند، ولی این مباحث با تحلیل اصلی کتاب ارتباط چندانی ندارد و حتی تا حدی موجب انحراف توجه خواننده است. در مقابل، کتاب حاوی اطلاعات فراوان و جالبتوجهی است. اطلاعات مربوط به توزیع زمین و اشکال مختلف اجارهداری در ایران پیش از اصلاحات ارضی به ویژه ارزشمند است. در اواسط دههٔ ۱۳۳۰، ایران ۵۱۳۰۰ روستا داشت. ۷۶ درصد کل اراضی کشاورزی در مالکیت خصوصی بود، اراضی دولتی و موقوفات هر یک ۱۰ درصد دیگر را تشکیل میدادند و املاک سلطنتی ۴ درصد باقیمانده را در برمیگرفتند. یک مطالعهٔ جامع کشاورزی در سال ۱۳۳۹ نشان داد که رایجترین شکل تصرف زمین، مزارعه بود که تقریباً دوسوم کل اراضی کشاورزی را شامل میشد، در حالی که حدود یکچهارم زمینها مستقیم زیر کشت مالک بودند. مکانیزاسیون عملاً وجود نداشت و نهادهای اعتباری توسعهنیافته بودند.
در مورد خود اصلاحات ارضی، روایت نجمآبادی از این جهت ستودنی است که نشان میدهد هم بحث اصلاحات ارضی در ایران و هم علاقهٔ آمریکاییها به این موضوع، پیش از سال ۱۳۳۹ و پیش از روی کار آمدن دولت کندی وجود داشته است. کاش فقط او در برابر عادت رایج جامعهشناسان به حذف افراد از روایت تاریخی مقاومت بیشتری نشان میداد و دربارهٔ انگیزههای شاه و وزیر کشاورزی او، حسن ارسنجانی که معمار اصلاحات ارضی بود، بحث میکرد.
مهمترین سهم این پژوهش، تحلیل دقیق و مستند نجمآبادی از نتایج اصلاحات ارضی است. به استثنای بحثی کوتاه و گمراهکننده دربارهٔ پیامد آماری و موقتی طرحهای ناموفق کشتوصنعت بهعنوان «تمرکز مالکیت»، تحلیل او از آثار منتشرشدهٔ پیشین برتر است. به درستی تأکید میشود که مهمترین نتیجهٔ اصلاحات ارضی، تغییر برگشتناپذیر روابط مالکیت روستایی بود؛ دگرگونیای که به نوبهٔ خود تغییرات بنیادی و بلندمدتی را در ساختار اجتماعی و اقتصادی روستاها به جریان انداخت. این سخن به معنای ناچیز بودن میزان بازتوزیع زمین نیست. اما مهمتر از توزیع زمین، تغییر ریشهای در روابط اجارهداری و پایان یافتن نظام مزارعه بود. در این زمینه، نویسنده با دقت میان نوآوریهای پس از اصلاحات در ترتیبات اجارهداری و نظام سنتی مزارعه تمایز قائل میشود.
دیگر پیامدهای برنامههای اصلاحات ارضی که بهخوبی مستند شدهاند عبارتاند از تجاری شدن قابلتوجه کشاورزی و پولی شدن مصرف روستایی. افزون بر این، اصلاحات ارضی روند جدایی نیروی کار از زمین را شتاب بخشید. نه فقط بیزمینها و دهقانانی که زمین ناکافی در اختیار داشتند به شهرها مهاجرت کردند، بلکه تا اواسط دههٔ ۱۳۵۰ کارگران مزدیِ بخش کشاورزی نیز به یکپنجم جمعیت روستایی رسیده بودند. ایجاد تعاونیهای روستایی و گسترش اعتبار کشاورزی بهعنوان بخشی از برنامهٔ اصلاحات نیز در کتاب بررسی شده است.
در مجموع، کتاب دقیقترین و روشنگرترین کتابی است که تاکنون دربارهٔ این موضوع منتشر شده است و از این رو میتوان آن را به همهٔ پژوهشگران و دانشجویان علاقهمند به مطالعهٔ دگرگونی اجتماعی توصیه کرد. |سعید امیرارجمند (ترجمه از American Journal of Sociology با کمی تلخیص)
شرح عکس: در حالی که دولت اصلاحات ارضی را گامی به سوی تحقق عدالت اجتماعی مینامید، سیاستهای عملیاش بیشتر در خدمت کشاورزی سرمایهداری بزرگمقیاس و توسعهٔ صنایع شهری قرار گرفت.

دیدگاهها