داستان آدمهایی که ایوب نبودند، اما مسیحوار رنج کشیدند

ما ایوب نبودیم؛ چند مواجهه با مراقبت از دیگری
نویسنده: مجموعه نویسندگان؛ به کوشش فاطمه ستوده
ناشر: اطراف، ۱۴۰۳
تعداد صفحات: ۱۹۸ صفحه
قیمت: ۲۱۲ هزار تومان
هیچوقت از خودتان پرسیدهاید که علیرغم اینهمه کتابهای انگیزشی و خودیاری، جلسات روانکاوی و جستجو برای حال خوب، چرا باز هم حالمان خوب نیست؟ شاید برای اینکه وقتی به شکل افراطی به خودمان و احساساتمان اولویت میدهیم، تبدیل به انسانهای تنهایی میشویم که برای زندگیشان معنایی پیدا نمیکنند. شاید حال خوب و به تبع آن جامعهٔ خوب، مستلزم این است که دمی خودمان را فراموش کنیم و به دیگران و احساساتشان اولویت بدهیم. ما ایوب نبودیم روایت آدمهایی است که برخلاف توصیهٔ روانشناسهای انگیزشی، نه خودشان، بلکه دیگران را در اولویت قرار دادهاند: داستان آدمهای مراقب؛ آدمهایی که عموماً خودشان و رنجشان و حتی کسانی که از آنها مراقبت میکنند، به کنج نامرئی خانهها رانده میشوند، تا با مشاهدهٔ رنجهایشان، گردی بر چینی نهچندان نازک خودخواهی دیگران ننشیند. داستان مراقبهایی که علیرغم نامرئی بودن، تار و پود اجتماع را از گسستگی حفظ میکنند.
ما ایوب نبودیم مجموعهای از ۱۳ روایت است. روایت آدمهایی که هریک به گونهای متفاوت، دغدغهٔ مراقبت از دیگران دارند. روایت آدمهایی معمولی که از رنج و تنهایی نوشتهاند و اینکه چطور با مراقبت از دیگران به زندگیهایشان معنا بخشیدهاند و احساساتی را تجربه کردهاند که درغیراینصورت، قابل تجربه کردن نیست. «مراقبت» در روایتهای این کتاب، معنای وسیعی پیدا کرده است؛ مراقبت از پدر و مادر سالخورده، از فرزندی مبتلا به اوتیسم، مراقبت از حیوانات یا درختان جنگل، مراقبت از مردم زلزلهزده و حتی مراقبت از آدمها در ازای دریافت مزد.
اشکالی از مراقبت که اگرچه همه جا هست و بدون آن زندگی ناممکن میشد، اما در زندگی روزمرهٔ ما آدمهای معمولی غایب است. تابهحال از خودتان پرسیدهاید که اینهمه جانباز جنگ تحمیلی، این آدمهای مسنی که بعضی میگویند با پیر شدن جمعیت، به شکل مداوم بر تعدادشان در قیاس با جوانترها افزوده میشود، بچههای متفاوت، آنهایی که مبتلا به اوتیسماند و مراقبانشان کجا هستند؟ چرا در زندگی روزمره زیاد آنها را نمیبینیم؟ چرا در کوچه و خیابانها نیستند؟ چرا وقتی آنها را میبینیم دستوپایمان را گم میکنیم و میخواهیم هرچهزودتر از کنارشان عبور کنیم؟ شاید چون آنقدر به خودمان و خواستههایمان چسبیدهایم که مراقبت کردن از دیگری و نیاز به مراقبت شدن را به شکل یک ناهنجاری میبینیم؛ نوعی از ناهنجاری که باید به پستوی خانهها رانده شود. حتی با خودمان فکر نمیکنیم که برای حضور این آدمها در جامعه، چه امکاناتی لازم است، که گشتوگذار در شهرها با ویلچر و کالسکه، با کودکی مبتلا به اوتیسم و با سالمندی ناتوان، عملاً ناممکن است. ما ایوب نبودیم هم از این سؤالها نمیپرسد، و انگشت اتهام به سوی کسی نشانه نمیرود، اما کاری بدتر میکند: آن چیزی را که نمیخواستیم ببینیم، جلوی چشمهایمان میکشد. برای ما که به دیدن این آدمها عادت نکردهایم، خواندن روایتهای کتاب تجربهٔ دشواری است که حتماً با گریه و اشک همراه است، حتی ممکن است ما را به یاد کسانی در اطرافمان بیندازد، یا حس همذاتپنداریمان را برانگیزد. هرچه هست، در پایان مطالعهٔ این کتاب، خوب است بپرسیم چگونه میشود تجربهٔ مراقبت را به جای تجربهای شخصی در کنج خانهها، به امری عمومی مبدل کرد، یا به قول ناشر «این روزها چه کسی مراقب مراقبهاست؟» کتاب را نشر اطراف منتشر کرده که در انتشار مجموعههای روایت خبره است. اگرچه روایتهای کتاب تجربههایی واقعی است که توسط آدمهای مختلف، با نثرهای متفاوت نوشته شده، اما همهٔ آنها خواندنی و قابل توجهاند. | الهام ذاکری
شرح عکس: ARIANNE CLÉMENT، 2016

دیدگاهها